تبليغاتX
اس ام اس و جوک داری بفرست 09354181070
 
 

بنظر شما جهان در سال ۲۱۰۰ از نظر علم ، تکنولوژی ، رفاه ، امکانات ، چگونه است؟ شما میتونید ایده ها و تخیل های خودتون را در این در این صفحه وارد نموده و برنده جایزه یک میلیون ریالی بشید.

حتما این فرصت را از دست ندید. تازه میتونید با قدری خیال پردازی به آینده ای دور برای ساعاتی در رویا و خیالهای قشنگ خودتون غرق بشید.

من که در این مسابقه شرکت کردم

لینک مسابقه


برچسب‌ها: مسابقه تخیلی
  نوشته شده در  پنجشنبه 1390/12/18ساعت 22:18  توسط علی  | 

امیدوارم هیچ راه نجاتی پیدا نکنی وقتی توی خوشی ها غرق هستی

من که از کوی تو بیرون نرود پای خیالم ... نکند فرق به حالم چه برانی چه بخوانی ... چه به اوجم برسانی چه به خاکم بکشانی ... نه من آنم که برنجم ، نه تو آنی که برانی

شاید با هم بودن سخت تکرار شود اما به یاد هم بودن را هرلحظه میتوان تکرار کرد

گوش خدا نیازی به داد زدن نداره ، تو آروم آروم به خودت بگو ، خدا بلند بلند میشونه !

محبت ، درختی است که ریشه آن در قلب است و میوه آن در زبان

گوشه چشمی از نگاه خدا برای خوشبختی انسانها کافیست ، به نگاه او میسپارمت

دوستای خوب مثل ستاره هان! حتی اگر هزارشب هم آسمون ابری باشه و نبینی شون ، بازم خیالت راحته که هستن

کسی به خدا گفت: اگر سرنوشت مرا تو نوشته ای ، پس چرا آرزو کنم ؟ خدا گفت: شاید نوشته باشم هرچه آرزو کند !

گاهی خلوت کسی را باید شکست ، تا بداند به یادش هستی !

در ساحل قلبها این جای پای مهربانان است که میماند . وگرنه موج روزگار هر رد پایی را پاک میکند

مایه اصل و نسب در گردش دوران زر است ... دائما خون میخورد تیغی که صاحب جوهر است ... دود اگر بالا نشیند کسر شان شعله نیست ... جای چشم ابرو نگیرد گرچه او بالاتر است ... شصت و شاهد هردو دعوای بزرگی میکنند ... پس چرا انگشت کوچک لایق انگشتر است ... آهن و فولاد از یک کوره می آیند برون ... آن یکی شمشیر گردد دیگری نعل خر است ... گر ببینی ناکسان بالا نشینند صبر کن ... روی دریا کف نشیند ، قعر دریا گوهر است

درسته که گداییم ، نگو که بی وفاییم ، ما اهل هر کجاییم ، مخلص رفقاییم


برچسب‌ها: شمشیر, آرزو, محبت, قلب, ساحل
  نوشته شده در  پنجشنبه 1391/02/28ساعت 22:35  توسط علی  | 

قلب من با هر تپش با هر سکوت ، یک نفس دارد دعایت میکند .... بی تعارف این دلم خیلی هوایت میکند

انگشتانت را به من قرض بده ، برای شمردن لحظه های نبودنت کم آورده ام !

گاهی نمیدانم چه پیامی را بهانه کنم ، تا از حال آنکه دلم با اوست آگاه شوم. این بار که " دلتنگی " را بهانه کردم، فردا را چه کنم؟

یادت ای دوست بخیر ، بهترینم خوبی؟ خبری نیست ز تو ؟ دل من میخواهد که بدانی بی تو دلم اندازه دنیا تنگ است. میسپارم همه ی زندگی ات را به خدا

به خاطر خاطره هایت ، خاطرت در خاطرم خاطره ترین خاطره هاست

تو نیستی و دلم میل گفت و گو دارد ... طلوع چشم تو را ، چشم آرزو دارد ... خبر نداری از این دل چه میکشد بی تو ... چه بغض ها که بدون تو در گلو دارد ... بیا برای همیشه بمان که این تنها ... کسی به جز تو ندارد ، خودت بگو دارد؟ ... چقدر شعر سرودم چقدر بی حاصل ... تو نیستی و دلم میل گفت و گو دارد .....

نه پیشانی من به لبهای تو رسید ، نه لیاقت تو به احساس من. چیزی بهم بدهکار نیستیم ، هردو کم آوردیم ....

فراموش کردنت کار سختی نیست ! کافی است دراز بکشم ، چشم هایم را ببندم و برای همیشه بمیرم !

تنها تویی که از لب من شعر میشنوی ، هرکس که لایق غزل عاشقانه نیست !

بهت نمیگم دلمی ، چون پر از غمه ، نمیگم گلی چون عمرش کمه ، نمیگم چشامی چون واست کمه ، بهت میگم خودتی چون از تو بهتر کسی نیست !

فرستنده: خاک پا ، گیرنده : نور چشم ، دلیل : ارادت ، هدف : یاد عزیز ، نتیجه : دلتنگی

دوستت دارم همین حرف اول و آخرمه  

با اینکه ازم دوری ، اما هر وقت دستم را میزارم روی قلبم ، میبینم که سرجاتی !


برچسب‌ها: قلب, دلتنگی, طلوع, لب, شعر
  نوشته شده در  سه شنبه 1391/02/26ساعت 23:20  توسط علی  | 

فاطمه یعنی شرف یعنی حجاب ... فاطمه فخر زنان روز حساب ... فاطمه یعنی رضای کردگار ... شاهکار خلقت پروردگار

چو بشکند ز لبت غنچه های پاک دعا …. تو را به جان فاطمه سوگند التماس دعا

بزمی به حریم کبریا برپا شد ... کوثر ز خدا به مصطفی اعطا شد ... هر قطره ز کوثر افتاد به خاک ... صد شاخه گل محمدی پیدا شد 

در بزرگداشت عظمت مقام زن و مادر همین بس که زاد روز عصاره خلقت حضرت زهرا (س) روز اوست

مادرم دستان پر مهر تو ، زیباتر از گلبرگ نوشکفته عالم هستی است ، چون شبنم صبحگاهی بر غنچه دستانت بوسه میزنم ، و با  عطر وجودت آرامش می یابم (باصری)

مرد آمد و دردی به دل عالم شد ... از روز ازل قسمت زنها غم شد ... در دفتر خاطرات حوا خواندم ... جانم به لبم رسید تا آدم شد ... 

روز زن را به همه زجر کشان عالم هستی که جان و روح خود را برای تعلیم موجودات ناشناخته ای به نام مرد نثار میکنند تبریک میگویم

چه تعبیری خدا در نقطه دارد ... که تفسیری جدا هر نقطه دارد ... به تعداد بهار عمر زهرا (س) ... همین اندازه کوثر نقطه دارد ( سوره کوثر 18 نقطه دارد )


برچسب‌ها: مادر, زهرا, فاطمه, حجاب, حوا, کوثر
  نوشته شده در  جمعه 1391/02/22ساعت 18:16  توسط علی  | 

از گدایی پرسیدند بدبخت تر از تو کسی هست؟ خندید و گفت: آری ، عاشقی که به عشقش نرسد!

کارگر خسته ای سکه ای از جیب کت کهنه اش در آورد تا صدقه دهد، ناگهان جمله ای روی صندوق دید و منصرف شد " صدقه عمر را زیاد میکند"

باتو ام کهنه رفیق، یاد ایام قشنگی که گذشت، کنج قلبم گرم است ، من به یادت هستم ، روزگارت خوش باد!

هرکس زخدا میطلبد راحت جانی ... من طالب آنم که تو بی غصه بمانی

هرگز به گذشته بر نگردید، اگر سیندرلا برای برداشتن کفشش برمیگشت، هیچگاه یک پرنسس نمیشد!

بر روی زمین و آسمانها و کرات ... در بین مناجات و تمام کلمات ... زیباتر از این دعا ندیده است کسی ... بر خاتم انبیا محمد (ص) صلوات

دیدی غافلگیرت کردم! درست در لحظه ای که بیادم نبودی به یادت بودم

مترسک به گندم گفت: گواه باش که مرا برای ترساندن آفریدند ولی من تشنه ی عشق پرنده ای بودم که سهمش از من ، تنها گرسنگی بود

یکی محبت میکنه  و یکی ناز ! اونی که ناز میکنه محبت می بینه ، اما اونی که محبت میکنه همیشه تنهای تنهاست

بارالها ای خدای عدل و داد ... هرکه کرده یادی از ما زنده باد ... یاد ما که معتاد رفیقیم و خمار روی دوست ... در مرام ما نباشد ترک این نوع اعتیاد

دعای یک زن موفق ؛ خدایا از تو خردمندی میخواهم تا همسرم را درک کنم ، عشق میخواهم تا او را ببخشم ، بردباری میخواهم تا شرایطش را بپذیرم ، زیرا اگر از تو قدرت بخواهم ، او را آنقدر میزنم تا ناکار شود !

قلمی خواهم ساخت از نی باغ بهشت ، جوهر از شیشه ذات ، کاغذ از صفحه دل ، نور از شمع حیات ، تا نویسم همه جا : روزگارتان شاد ، دلتان خوش ، عمرتان جاویدان

پشت هر کوه بلند، سبزه زاریست پر از یاد خدا ، و درآن باغ کسی میخواند که خدا هست دگر غصه چرا؟  

آرزو دارم خورشید رهایت نکند ، غم صدایت نکند ، ظلمت شام سیاهت نکند ، و تو را از دل آن کس که دلت در تن اوست ، حضرت دوست جدایت نکند

زن بودن کار مشکلی است ؛ مجبوری همانند یک بانو رفتار کنی ، مانند یک مرد کار کنی ، شبیه یک دختر جوان به نظر برسی ، و مثل یک خانم مسن فکر کنی !

تلنگر کوچکی است باران ، وقتی فراموش میکنیم آسمان کجاست !


برچسب‌ها: گدا, سکه, سیندرلا, معتاد, بهشت, باران
  نوشته شده در  چهارشنبه 1391/02/20ساعت 21:48  توسط علی  | 

چشم آلوده کجا ، دیدن دلدار کجا ؟ ... دل سرگشته کجا ، وصف رخ یار کجا ؟ ... قصه عشق من و زلف تو دیدن دارد ... نرگس مست کجا ، همدمی خار کجا ... سر عاشق شدنم لطف طبیبانه توست ... ورنه عشق تو کجا این دل بیمار کجا ... کاش در نافله ات نام مرا هم ببری ... که دعای تو کجا ، عبد گنه کار کجا ..... اللهم عجل لولیک الفرج ...... 

زندگی با همه وسعت خویش مسلک ساکت غم خوردن نیست ... حاصلش تن به قضا دادن و غم خوردن نیست ... اضطراب و هوس و دیدن و نادیدن نیست .... زندگی خوردن و خوابیدن نیست ... زندگی جنبش و جاری شدن است ... زندگی کوشش و راهی شدن است ... از تماشاگه آغاز حیات ، تا بجایی که خدا می داند .....

نه تو مانی و نه اندوه ، نه هیچ یک از مردم این آبادی .... به حباب لب یک رود قسم ، و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت ، غصه هم می گذرد ، آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند ... لحظه ها عریانند ، به تن خود جامه اندوه مپوشان هرگز ....

قلمی خواهم ساخت از نی باغ بهشت ، جوهر از شیشه ذات ، کاغذ از صفحه دل ، نور از شمع حیات ، تا نویسم همه جا نام زیبای تو را

آخر به مراد دل رسیدیم ... خود را و تو را بهم بدیدیم ... از زلف تو ، تابها گشادیم ... وزلعل تو شربها چشیدیم ... بی آنکه فراق هم نفس بود ... با تو نفسی بیارمیدیم ... بر دست تو توبه ها شکستیم ... بر تن ز تو جامها دریدیم ... ناز تو به طبع دل ببردیم ... راز تو ، به گوش جان شنیدیم ... با ما به زبان رسم و عادت ... زرقی که فروختی خریدیم ... سر بر خط عهد تو نهادیم ... خط گرد زمانه در کشیدیم (انوری)


برچسب‌ها: فرج, اندوه, بهشت, شمع, انوری
  نوشته شده در  پنجشنبه 1391/02/14ساعت 23:5  توسط علی  | 

دورم ز تو ای خسته خوبان چه نویسم ... من مرغ اسیرم به عزیزم چه نویسم ... ترسم که قلم شعله زند صفحه بسوزد ... با آن دل گریه به عزیزم چه نویسم

یادته زیر گنبد کبود دو تا عاشق بودن و کلی حسود ؟ تقصیر همون حسودا بود که حالا شده یکی بود یکی نبود!

توی زندون عشق تو اونقدر شلوغ میکن و زندونو بهم میریزم که مجبور بشی منو بذاری توی انفرادی قلبت !

بگذار که با بوی تو آرام بگیرم ... از پنجره ی روی لبت کام بگیرم ... بگذار در این لحظه که لبریز تو هستم ... در بازدمی از نفست وام بگیرم ... مانند غزل داغترین واژه ی خود را ... از ساده ترین بوسه لبهام بگیرم ... من منتظرم تا تو از این کوچه بیایی ... تا زیر قدمهای تو ایهام بگیرم ... وقتی غزلم عاشق چشمان ترت شد ... میخواهم از این حادثه الهام بگیرم ... من آمده ام تا لب این پنجره امشب ... یک بوسه داغ از تو سرانجام بگیرم

قلبم را آتش زدم تا فراموشت کند ، اما خاکستر قلبم فریاد میزند که " دوستت دارم "

پرسیدن دوستش داری؟ گفتم : دنیای منه . پرسیدن دوستت داره؟ گفتم : تنها سوال منه !

شاید پاکترین هوای دنیا، متعلق به لحظه ای است که دلمان هوای هم میکند!

برایم دعا کن، اجابتش مهم نیست. نیاز من به آرامشی است که بدانم تو به یاد منی

لب در لبت گذارم ... جان در کفن سپارم ... تا بر تو عشق دارم ... دست از تو برندارم

باز باران بی ترانه ، گریه های بی بهانه ... میخورد بر سقف قلبم ، یادم آرد روی ماهت ... باورت شاید نباشد ، که دلم تنگ است برایت ....

دعای باران چرا ؟ دعای عشق بخوان . این روزها دل ها تشنه ترند تا زمین ... خدایا کمی عشق ببار !

عاشق دیوانه ام از خود ندارم خانه ای ... عاشقان کی خانه دارند دل مگر دیوانه ای

هرگلی را میبینم یاد رویت میکنم ... تو گلی من رهگذر هر لحظه بویت میکنم

به جون ستاره ها تو عزیزتر از چشمامی ... هرجا هستی خوش باش تا ابد توی صدامی

در کوی باوفایان عمری دویده بودم .... مهری که در تو دیدم آنجا ندیده بودم


برچسب‌ها: اسیر, عاشق, خاکستر, کفن, تشنه, ترانه
  نوشته شده در  دوشنبه 1391/02/11ساعت 21:35  توسط علی  | 

زهرا ؛ چه کند میگذرد شستشوی تو! ... نیمه شب است و تازه رسیدم بروی تو! ... این گیسوی سپید به سنت نمیخورد! ... 18 بهاره ای و سپید است موی تو! ...... شهادت حضرت زهرا (س) تسلیت باد .....

چه دعایی کنمت بهتر از این ؛ که کنار پسر فاطمه (س) ، هنگام اذان سحر جمعه ای از سال جدید ، پشت دیوار بقیع ، قامتت قد بکشد در دو رکعت ، به نمازی که نثار حرم و گنبد برپا شده ی حضرت زهرا (س) بکنی ..... اللهم عجل لولیک الفرج .....

فاطمیه تا حکایت میشود .... غربت حیدر روایت میشود ... فاطمیه از جفا شاکی بود ... ماجرای چادر خاکی بود ... فاطمیه فصل بیعت با علی است ... جرم زهرا گفتن یک یا علی است ( السلام علیک ایتها الصدیقة الشهیدة )

فاطمیه موج آه شیعه است ... بیت  الاحزان نگاه شیعه است ... فاطمیه تا حکایت میشود ... غربت حیدر روایت میشود ..... شهادت حضرت فاطمه (س) تسلیت باد

بانوی نور؛ شرمنده ایم که بهای حسینی شدن ما "بی حسین" شدن تو بود و شرمنده تر آنکه تو بی حسین شدی و ما حسینی نشدیم ....... ایام فاطمیه تسلیت باد ......

فاطمیه آمد و آن همدم و مونس کجاست ... شمع میپرسد ز پروانه گل نرگس کجاست ... در عزای مادرت یابن الحسن یکدم بیا ... تا نپرسند این جماعت بانی مجلس کجاست ...


برچسب‌ها: حضرت زهرا, شهادت, شیعه, جمعه
  نوشته شده در  چهارشنبه 1391/02/06ساعت 10:17  توسط علی  | 

خوشبختی ما در سه جمله است ؛ تجربه از دیروز ، استفاده در امروز ، امید به فردا . ولی ما با سه جمله دیگر زندگی را تباه می کنیم : حسرت دیروز ، اتلاف امروز ، ترس از فردا (دکتر شریعتی)

به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد، اما هرگاه تنم به جماعت نادان خورد، گفتند مگر کوری (دکتر شریعتی)

خوشبختی توپی است که وقتی می غلتد ، به دنبالش می دویم ، وقتی توقف میکند به آن لگد می زنیم ( شاتو بریان )

سنگینی باری که خداوند بر دوش ما میگذارد آنقدر نیست که کمر ما را خرد کند ، آنقدر است که ما را برای دعا کردن به زانو در آورد

اگر گناه وزن داشت ، هیجکس را توان آن نبود گامی بردارد (دکتر شریعتی)

از زرتشت پرسیدند زندگی را بر چند اصل استوار کردی؟ فرمود : چهار اصل 1- دانستم کار مرا دیگری انجام نمیدهد پس تلاش کردم 2- دانستم خدا مرا میبیند پس حیا کردم 3- دانستم رزق مرا بدیگری نمیدهند آرام شدم 4- دانستم آخر زندگی همه مرگ است پس مهیا شدم

هیچ به رنج فردا نیاندیش ، فردا اندیشه هایی برای خود دارد . رنج هر روز برای آن روز کافی است (کوروش)

آرام باش ، تفکر کن ، توکل کن و بعد دست به عمل بزن. آنگاه دستان خدا را خواهی دید که پیش از تو دست بکار شده است ( امام علی (ع))


برچسب‌ها: گناه, حیا, تفکر, کور, دعا
  نوشته شده در  شنبه 1391/02/02ساعت 20:49  توسط علی  | 

صفر را بستند که ما به بیرون زنگ نزنیم ! از شما چه پنهان .... ما از درون زنگ زدیم

زیبایی زندگی اینه که ندونی و دعایت کنند، نبینی و نگاهت کنند، نشنوی و صدایت کنند، نفهمی و دوستت داشته باشند

هرگاه از قلبهای بی عاطفه خسته شدی ، به یاد قلبی باش که هرلحظه بیاد توست

خاطرات ناقوسهایی هستند که در ایام فراموشی به صدا در می آیند

ایستادن اجبار کوه بود ، رفتن سرنوشت آب ، افتادن تقدیر برگ و صبر پاداش آدمی. پس بی هیچ پاداشی حراج محبت میکنیم و همه ی ما خاطره ایم

برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در انتهای کمال ، بنگر که چگونه می افتی، چون برگی زرد یا چون سیبی سرخ

برهنه می آییم ، برهنه میبوسیم ، برهنه میمیریم. با این همه عریانی هنوز قلب هیچکس پیدا نیست ....

زندگی زندون عشقه ما به اون دل باختیم ... خوبی هاشو ندیدیم با بدیهاش ساختیم ......

باختم در عشق اما باختن تقدیر نیست ... ساختم با درد تنهایی ، مگر تقدیر چیست ... خسته ام از  این زندان که نامش زندگیست ... پس قشنگیهای دنیا دست کیست؟ .......

عمر یگانه ساعت شنی است که نمیتوان آن را برگرداند و فردا اولین روز از بقیه عمر توست! آن را عزیز بدار به نیکی و عشق با خالق و مخلوق

زنده باد آنکس که گاهی یادی از ما میکند ... از خجالت، ما غریبان غرق دریا میکند ... حال ما میپرسد و از مهربانیهای خود ... این دل رنجور ما را عطر گلها میکند

روزی مجنون از روی سجاده ی شیخی عبور کرد ، مرد نماز را شکست و گفت: مردک در حال راز و نیاز با خدا بودم ، تو چگونه این رشته را بریدی؟ مجنون لبخندی زد و گفت: من عاشق دختری هستم و تو را ندیدم، تو عاشق خدایی و مرا دیدی؟!!

ای کاش دلم پنجره ای دیگر داشت ... ای کاش خدا فقط شقایق می کاشت ... ای کاش یکی می آمد و غمها را ... از قلب اهالی زمین برمیداشت


برچسب‌ها: زنگ, عاطفه, ناقوس, برهنه, خجالت
  نوشته شده در  پنجشنبه 1391/01/31ساعت 21:58  توسط علی  | 

قسم به love پاکم ... ز عشق you هلاکم ... ای گل ریشه ریشه ... دوست دارم همیشه

مثل قناری در قفس هر شب هوایت میکنم ... آسمان کوچکی دارم ، آن را فدایت میکنم

خوب من کاش از این فاصله حس میکردی ، لحظه هایم همه از غیبت تو دلگیرند

دختره از پسره پرسید: من خوشگلم؟ گفت : نه ؛ گفت دوستم داری؟ گفت : نوچ ؛ گفت : اگه بمیرم واسم گریه میکنی؟ گفت: اصلا ؛ دختره چشماش پر از اشک شد. هیچی نگفت. پسره بغلش کرد و گفت تو خوشگل نیستی ، زیباترینی ، تو رو دوست ندارم چون عاشقتم ، اگه بمیری برات گریه نمیکنم چون منم میمیرم ....

اگر به دامن وصل تو دست من نرسد ، کشیده ام در آغوش آرزوی تو را !

میگن عادت از عاشقی بدتره ؛ پس هیچ وقت کسی رو که بهت "عادت" کرده رها نکن

از بانک دوستی شعبه صفا مزاحمتون میشم، حساب محبتتون خالی شده! هرچه سریعتر حسابتون را با یک پیام پر کنید !!

عشق از درد دوری بهتر است ... عاشقم کرده ولی گفته صبوری بهتر است

بگم سلام دل میگیره ..... بگم علیک دل میمیره ..... فقط میگم دوست دارم ..... اینجور دل آروم میگیره .....

الهی زندگیت طعم عسل شه ... دعای دشمنت هی بی اثر شه ... ستارت تا ابد روشن بمونه ... سیاهی راه خونت رو ندونه ... الهی مرغ عشق آرزوهات ... سرشب تا سحر یکدم بخونه

عجب دنیاییه ! دل ، دل منه ، مال منه ، تو سینه منه ، اما واسه تو میزنه !!!

دلم خواهد که دلدارم تو باشی ... عزیز و دلبر و یارم تو باشی ... به هرجمعی خریدارم تو باشی ... گل و باغ و چمنزارم تو باشی

میگن نارنگی چون پوستش زود کنده میشه پیش مرگ همه میوه هاست، نارنگیتم هلو !!!

زندگی مثل مردابه ، شاید زیبا نباشه ولی میشه توش نیلوفری مثل شما پیدا کرد


برچسب‌ها: قناری, آغوش, بانک, سینه, نارنگی
  نوشته شده در  شنبه 1391/01/26ساعت 22:45  توسط علی  | 

حرفهایم را فقط مورچه ها میفهمند، که بعد از مرگم گلویم را به تاراج میبرند!!

به سلام ها دل نمیبندم ، از خداحافظی ها غمگین نمیشوم، دیگر عادت کرده ام به دوری و دوستی خورشید و ماه ....

صبر کن سهراب ؛ .... گفته بودی قایقی خواهم ساخت ... قایقت جا دارد؟ ... من هم از همهمه اهل زمین دلگیرم !

هزار بار دیگر هم از شانه ای به شانه دیگر بغلتی ، این شب صبح نمیشود وقتی دلت گرفته باشد

گاهی باران همه دغدغه اش باران نیست ، گاهی از  غصه ی تنها شدنش می بارد

چگونه به تاولهای پا میتوان گفت ، تمام مسیر طی شده اشتباه بوده است؟!!!

شاهی بود که برای خود سرگرمی ساخت ، که دو نفر بر روی کفه ترازو روند، و هرکسی که وزنش کمتر بود کشته شود. از بخت بدم من و یارم روبروی هم افتادیم. من برای اینکه یارم زنده بماند ، 10 روز غذا نخوردم. روز مسابقه من خود را سبک گرفتم! غافل از اینکه یارم به پاهای خود وزنه وصل کرده بود !!!

غربت را نباید در الفبای شهر  غربت جستجو کرد ، همین که عزیزت نگاهش را به طرف دیگری کرد ، تو غریبی .... غریبم !!

شب است و در به در کوچه های پر دردم ... فقیر و خسته دنبال گم شده ام میگردم ... اسیر ظلمت ام ای ماه پس کجا ماندی ... من به اعتبار تو فانوس نیاوردم

ما و مجنون درس عشق از یک ادیب آموختیم ... او به ظاهر گشت عاشق، ما به معنا سوختیم

قفس تنگ فلک جای پریشانی نیست ... یوسفی نیست در این مصر که زندانی نیست

آنکه ویران شده از یار مرا میفهمد ... آنکه تنها شده بسیار مرا میفهمد ... چه بگویم که چنان از تو فرو ریخته ام ... که فقط ریزش آوار مرا میفهمد


برچسب‌ها: مورچه, سهراب, تاول, فانوس, آوار
  نوشته شده در  پنجشنبه 1391/01/24ساعت 22:3  توسط علی  | 

" میازار موری که دانه کش است " این شعر نشان میدهد ایرانیها از قدیم کرم داشتند !

عاقد: عروس خانم وکیلم؟ عروس: پ ن پ ! تو این بی شوهری میرم گل بچینم !!

فتوای نگاه کردن به نامحرم : جایز نیست ، مگر اینکه لامصب خیلی خوشگل باشه !!!

راز و نیاز یک دختر ؛ خدایا ! خوبان را شوهر دادی ، بدان را دوست پسر ! نکند ما به تماشای جهان آمده ایم

دوستان عزیز  توجه بفرمایین؛ وقتی فین میکنین وسط دستمال رو نگاه نکنین ! کمتر گزارش شده که کسی مروارید فین کرده باشه !

شماره ام تو گوشیت تار عنکبوت گرفته ! (طرح خجالت سازی بی معرفتها)

همین الان از آسمون زنگ زدن گفتن قشنگ ترین فرشته شون گم شده... ... یه وقت منو لو ندی

از بزرگی پرسیدند، کسانی که مسیج نمی فرستند عذابشان چیست؟ گفت: ولشان کنید تا پولشان را جمع کنند و برای خود لپ لپ بخرند !!!


برچسب‌ها: خوشگل, شوهر, فین, عنکبوت, لپ لپ
  نوشته شده در  چهارشنبه 1391/01/23ساعت 22:0  توسط علی  | 

از ازل قسمت ما بود که بیچاره شویم ... بر در میکده افتاده و آواره شویم ... کار ما نیست که در معبد و مکتب برویم ... قسمت این بود که ما ساقی میخانه شویم

پیامی از طرف خدا: امروز همه مسائلت را به من بسپار ، من آنها را حل میکنم. تنها آرام باش و شاد زندگی کن که اینگونه بیشتر دوستت دارم

ما مال نداریم که هر فخر فروشیم ... اموال نداریم که بر فقر بپوشیم ... داریم گرانمایه ترین ثروت عالم ... یک دوست که آنرا به جهانی نفروشیم

می دونی چرا وقتی میخوای بری تو رویا چشمهات رو میبندی؟؟؟؟ وقتی میخوای گریه کنی چشمهات رو میبندی؟؟؟ وقتی میخوای خدارو صدا کنی چشمهات رو میبندی؟؟؟ وقتی میخوای کسی رو ببوسی چشمهات رو میبندی؟؟؟؟ چون قشنگ ترین لحظات این دنیا قابل دیدن نیستن 

یادتان باشد که زمان شما محدود است، پس زمانتان را با زندگی کردن به جای زندگی بقیه ، هدر ندهید (استیو جابز)

گم کرده رهیم و ناتوانیم ... غرق گنهیم و خسته جانیم ... هرجا که رویم و هرکه باشیم ... محتاج دعای دوستانیم

ماهی هم به آرزوی دیرینه اش رسید، آرزوی پرواز. ولی عجب چنگالی داشت عقاب !!

درها همه بازند و دیگر قفسی نیست ... پرواز چه باشد که برایم نفسی نیست ... یک آدم چوبین ، دروغی که بزرگ است ... یک چهره مبهم در آیینه کسی نیست ... تابوت بزرگم پر از قفل و پر از نور ... یک زنده ی مرده، برایش هوسی نیست ... پاییز و زمستان ، بهاری که ندارم ... یک برگ جوان هست ! هرسی نیست ... کر شد درو دیوار از آواز بلندم ... فرمان سکوت است غزل، هم نفسی نیست .......


برچسب‌ها: ماهی, عقاب, ثروت, میکده, قفس
  نوشته شده در  شنبه 1391/01/19ساعت 23:44  توسط علی  | 

ما برنده ایم اگر لحظه های شیرین امروز را قربانی اتفاقات تلخ دیروز نکنیم ، پس نه در حسرت دیروز ، نه در رویای فردا

کاش تو قاب چشمان مادرم را داشتی ، آخر از دید او من زیباترینم!

هنگام مشکلات سکوت کن ، شاید خدا حرفی برای گفتن داشته باشد

وقتی خدا بهت میگه باشه ، چیزی را که میخواهی بهت میده ، اما وقتی میگه صبر کن ، میخواد چیز بهتری بهت بده

گاهی خلوت کسی را باید شکست تا بداند به یادش هستی

احوال دوستان را هر 39 روز یکبار بپرس ، که اگر مرده بود حداقل به چهلمش برسی!

ماهیان از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند و چون دریا آرام شد خود را اسیر تور صیادان یافتند. تلاطم های زندگی حکمتی از خداوند است، پس از خدا بخواهیم دلمان آرام باشد نه دریای دوروبرمان.

من با هر تحقیری که شدم با صدای بلند خندیدم .... نام مرا گذاشتند " باجنبه  " بی آنکه بدانند : خندیدم تا کسی صدای شکسته شدن قلبم را نشنود

زندگی یک پاداش است نه یک مکافات، فرصتی است کوتاه تا ببالی، بیابی، بدانی، بیندیشی، بفهمی، و زیبا بنگری و در نهایت در خاطره ها بمانی

مناجات یک ساده با خدا؛ خدایا گناهان مرا فقط خودت دیدی ، شتر دیدی ندیدی!

من از معبود یکتایم فقط یک چیز میخواهم ... نگیرد هرگز از قلبت امید استجابت را

آیا میدانید تمام ته تغاریها قرار بوده فقط یک بوسه کوچولو باشند ؟!!!!


برچسب‌ها: قاب, سکوت, ماهی, باجنبه, بوسه
  نوشته شده در  جمعه 1391/01/18ساعت 18:10  توسط علی  | 

آتش زدن به خانه مولا بهانه بود ... مقصود خصم کشتن بانوی خانه بود ... آنشب قویترین سند غربت علی (ع) ... تشییع مخفیانه و دفن شبانه بود ... 

ما گوشه نشینان غم فاطمه ایم ... محتاج عطا و کرم فاطمه ایم ... عمری است که از داغ غمش سوخته ایم ... دلسوخته عمر کم فاطمه ایم ... 

فاطمه جان ! آنشب که دفن کرد علی بیصدا تو را ... خون گریه کرد چشم خدا در عزای تو

از آن روزی که سیلی خورد زهرا (س) ... سیاه شد روزگار اهل معنا ... بگفتا عارفی حکم فرج را ... کند زهرای سیلی خورده امضاء

دیگر آن خنده زیبا به لب مولا نیست ... همه هستند ولی هیچکسی زهرا نیست ... قطره اشک علی تا به ته چاه رسید ... چاه فهمید کسی همچو علی(ع) تنها نیست

الا ای چاه یارم را گرفتند ... گلم ، باغم ، بهارم را گرفتند ... چرا دلتنگ این غربت نباشم ... همه دارو ندارم را گرفتند !

چه تعبیری خدا در نقطه دارد ... که تفسیری جدا از نقطه دارد ... به تعداد بهار  عمر زهرا (س) ... همین اندازه کوثر نقطه دارد

فاطمه (ع) جانش را نثار دینش کرد تا زخم دینش التیام گردد. آیا دین ما ارزش تقدیم جان دارد؟ (باصری)


برچسب‌ها: سیلی, زهرا, کوثر, فرج, غربت
  نوشته شده در  چهارشنبه 1391/01/16ساعت 22:54  توسط علی  | 

گفتم خدایا سوالی دارم، چرا هر موقع من شادم همه با من می خندند، ولی وقتی غمگینم کسی با من نمیگرید؟ گفت: خنده را برای جمع آوری دوست و غم را برای انتخاب بهترین دوست آفریدم

همیشه یکی هست که درد دلتو بهش بگی ، ولی وای به روزی که همون بشه درددلت

همیشه سخترین نمایش به بهترین بازیگر تعلق داره، شاکی سختی های دنیا نباش ، شاید تو بهترین بازیگر خدایی ...

هرگاه احساس کردی گناه کسی انقدر بزرگه که نمیتونی اونو ببخشی، بدون که اشکال در کوچکی روح توست نه در بزرگی گناه او !

خدایا دوستان من ارمغانی هستند از رحمت بیکران تواند ، خرسندشان بدار به تندرستی ...

آن روز که سقف خانه ها چوبی بود ، گفتار و عمل در همه جا خوبی بود ... امروز بنای خانه ها سنگ شده ، دل ها همه با بنا هماهنگ شده

میدونستی خیلی چیزا داری ، خیلی چیزا نداری ؟ مثلا معرفت داری ، اما لنگه نداری !

گریه کردم تا بدونی زندگی بی غم نمیشه ... چند تا اس ام اس بفرستی از خوشکلیت کم نمیشه

نردبان قلب من شکسته است میشود برای من دعا کنی ؟ ... یا اگر خدا اجازه می دهد جای من کمی خدا خدا کنی؟ ... راستش دلم چون نماز بین راه خسته و شکسته است ... می شود برای بی قراری دلم سفارشی به آن رفیق با وفا خدا کنی؟

شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آنرا از تو گرفتند ، عشق بورز به آنها که دلت را شکستند ، دعاکن برای آنها که نفرینت کردند ، درخت باش به رغم تبرها ، بهار شو و بخند که خدا هنوز آن بالا با ماست

زندگی شطرنج دنیا و دل است ... قصه پر رنج صدها مشکل است ... شاه دل کیش هوسها می شود ... پای اسب آرزوها در گل است ... فیل بخت ما عجب کج میرود ... در سر ما بس خیال باطل است ... مهره های عمر من نیمش برفت ... مهره های او تمامش کامل است ... ما نسنجیده پی تسخیر او ... غافل از اینکه حریفی قابل است


برچسب‌ها: خنده, بازیگر, سنگ, شطرنج, عشق
  نوشته شده در  یکشنبه 1391/01/13ساعت 22:46  توسط علی  | 

اگر کسی را دوست داشته باشی، نمی تونی توی چشم های اون زل بزنی ، نمی تونی دوریش را تحمل کنی ، نمی تونی بهش بگی که چقدر دوستش داری ، نمی تونی بهش بگی چقدر بهش نیاز داری ، واسه همینه که عاشق ها دیوونه میشن !!!

زمان طولانی میشود برای کسانی که غصه دارند. کوتاه میشود برای کسانی که شاد هستند. دیر می گذرد برای کسانی که منتظر هستند زود می گذرد برای کسانی که عجله دارند اما .................... اما ابدی میشود برای کسانی که عاشق هستند

لبریزتر از هزار پیمانه شدیم دیوانه‌تر از هزار دیوانه شدیم دیدیم گلی به روی ما می‌خندد از پیله درآمدیم و پروانه شدیم

می دونستی اشک گاهی از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسی می تونی هدیه کنی اما اشک رو فقط برای کسی می ریزی که نمی خوای از دستش بدی ... و چشمانم همیشه اشک آلود است برای تو ...  

عشق یعنی...! عشق یعنی مستی و دیوانگی ، عشق یعنی با جهان بیگانگی ، عشق یعنی شب نخفتن تا سحر ، عشق یعنی سجده با چشمان تر ، عشق یعنی سر به دار آویختن ، عشق یعنی اشک حسرت ریختن ، عشق یعنی درجهان رسوا شدن ، عشق یعنی سست و بی پروا شدن ، عشق یعنی سوختن با ساختن ، عشق یعنی زندگی را باختن

صدایم در برابر صدایت بی صداست، چشمانم در برابر چشمانت نابیناست، خنده هایم در کنار خنده هایت خالیست، پس بدان بی تو هیچم، تنهایم نگذار تا با تو هم آواز شوم

سه تا گل هستند که خیلی با ارزشند: گل رز سرخ که مظهر عشقه ، گل شقایق که دلم مثل دلش خونه ، گلی که داره این پیام منو میخونه

هستم ولى نیستم هر لحظه کنارت ! نیستم ولى هستم هر لحظه به یادت


برچسب‌ها: عشق, اشک, مستی, لبخند
  نوشته شده در  جمعه 1391/01/11ساعت 22:26  توسط علی  | 

به سلامتی اونایی که تو دل ما نشستن و کرایه هم نمیدن و بیرون هم نمیرن ، صلوات !

دستی بر عکست زنم ترسم که قابش بکشند ! قاب عکس توست اما شیشه عمر من است!

تو یه روز سرد برفی، با دلم مثل پرنده، لب حوض کنار نرده ، هرچی گشتم جای گرمی ، بهتر از قلبت ندیدم، میشه دوستم داشته باشی؟؟ آخه بیرون خیلی سرده!

قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض! یک طرف خاطره ها ! یک طرف فاصله ها! در همه آوازها حرف آخر زیباست، حرف من دیدین پرواز تو در فردا هاست

نفسم میگیرد در هوایی که نفسهای تو نیست ، تا کجا باید سفر کرد ، تا کجا باید دوید ، از کجا باید گذر کرد ، تا به قلب تو رسید؟

چطور بگم دوست دارم تا قلبم آروم بگیره ... به کی بگم تو رو دارم تا از حسودی بمیره

هویچ ، کلم ، بستنی ... دوست دارم خواستنی 

آسمانی را دوست د ارم که بارانش فقط برای شستن غم های تو ببارد

زندگی قافیه باران است ، من اگر پاییزم ، تو بهاری و به اندازه باران خدا زیبایی


برچسب‌ها: حوض, قاب, حسود, بستنی, باران
  نوشته شده در  پنجشنبه 1391/01/10ساعت 23:38  توسط علی  | 

از خداوند چیزی را برایت میخواهم که جز خدا در باور هیچکس نگنجد

در جاده ی زندگی قدم میزدم همه جا 2 رد پا دیدم ، جای پای من و خدا. به سخترین لحظه ها که رسیدم فقط یک جای پا دیدم، گفتم: خدایا مرا در سخت ترین لحظه ها رها کردی؟ ندا آمد: تو را در سخت ترین لحظه ها به دوش کشیدم

آن شب که شد زندگی ما آغاز ... آغاز شد افسانه ی این سوز و گداز ... دادند به ما دلی ، گفتند بسوز ... دیدند که سوختیم ، گفتند بساز !

یه پیامی میفرستم به امید پیام تو ... نه اینکه بخونی و بگی بی خیال تو !

باید از بهترین دوست ترسید! چون هیچکس روح تو را آنقدر عریان ندیده که جای دقیق زخم ها را بداند  

نتیجه زندگی ، چیزهایی نیست که جمع میکنیم، بلکه قلبهایی است که جذب میکنیم

گاهی باید عاقلانه زندگی کرد نه عاشقانه ...

گاهی هزاران کس برای باریدن باران دعا میکنند، غافل از اینکه خدا به فکر بچه ایست که چکمه هایش سوراخ است !

پدر ژپتو به پینوکیو گفت : چوبی بمان، آدمها سنگی هستند، دنیایشان قشنگ نیست !

در زندگی نه گل باش که اسیر خاک شود و نه باران باش که به خاک بیفتی ! خاک باش که گل از تو بروید و باران به خاطر تو ببارد ...

قانون آخر نیوتن: زمین اصلا جاذبه ندارد ... سیب ها به عشق شما میفته ...

کودکی اندیشید که خدا چه میخورد، چه میپوشد و در کجا منزل دارد؟ ندایی آمد که : او  غم بندگانش را میخورد ، گناهانشان را میپشود و در قلب شکسته آنان ساکن است


برچسب‌ها: پینوکیو, عریان, قلب, زمین, نیوتن
  نوشته شده در  چهارشنبه 1391/01/09ساعت 20:15  توسط علی  | 

این پیام هم باشه برای سلامتی کسانی که به پای رفاقت سوختن ولی به نام رفاقت سکوت کردن ، سلامتی کسانی که رفاقتشون بی منته ، سلامتی کسانی که به پای رفاقت جان میدن ولی هرگز ادعای رفاقتشون نمیشه ...

نکند فکر کنی در دل من یاد تو نیست ... گوش کن نبض دلم ، زمزمه اش با تو یکی است

گفتی مسافری و من اونقدر عاشقت شدم ، که ماههاست نماز دلمو شکسته میخونم !

میگم دیوونتم، که اگه یه روز ناراحتت کردم ، بگی بی خیال دیونه است

من یک اس ام اس کوچولو هستم که از گوشی صاحبم فرار کردم، اومدم بگم که اون تورو خیلی دوست داره ! حالا باید برگردم ، بهش چی بگم ؟!

چو گلهای شقایق داغدارم ... بیا پروانه شو بنشین کنارم ... بزن مرهم به زخم قلبم ای دوست ... که خنجر خورده ی این روزگارم

از اداره کشاورزی مزاحمتون میشم ، لطفا به محبتی که توی دلم کاشتی رسیدگی کن !

زندگی کن و لبخند بزن ، بخاطر آنهایی که با لبخندت زندگی میکنند، از نفست آرام میگیرند و به امیدت زنده هستند و با یادت خاطره می سازند

بر صلیب بی کسی ها چون مسیحا زنده ام ... بی تو اما گر نباشی لحظه ای ، پژمرده ام

بزن بارون که امشب مست مستم ... حکایت نامه ی عشقم رو بستم ... بزن سازی بر آن چشمان مستم ... بزن من تا قیامت یادت هستم

خواستم توی قلبت خونه کنم ، دیدیم زمینش خیلی گرونه ، چون فقیرم توی چشمات چادر میزنم

با اینکه ازم دوری ، اما هر وقت دستمو میزارم روی قلبم میبینم که سر جاتی !

برای لمس تن عشق کسی شاید باشه، شاید که سر خستگیهاتو به روی سینه بگیره ، برای دلواپسی هات واسه سادگیت بمیره !

مثل باران خاطراتت ماندنی است ... لحن پر مهر صدایت خواندنی است ... گرچه ما اندک زمانی در کنارت بوده ایم ... تا ابد مهر و وفایت ماندنی است

به درد هم اگر خوردیم قشنگ است ... به شانه بار هم بردیم قشنگ است ... در این دنیا که پایانش به مرگ است ... برای هم اگر مردیم قشنگ است

رسم ما آوارگان ترک وفا و عشق نیست ... رسم ما دریادلان خشکیدن احساس نیست ... ما محبت را به نام عشق ارزان میکنیم ... تا صداقت زنده است ما هم رفاقت میکنیم

حضورت در قلبم مثل نفس کشیدنه ، آرام ، بی صدا ، اما همیشگی


برچسب‌ها: قلب, نماز, عشق, پروانه, دلواپسی
  نوشته شده در  دوشنبه 1391/01/07ساعت 20:10  توسط علی  | 

برای آنکه شکست نخورید ، هرگز تلاش نکنید !! (خواجه گشاد الدین شیرازی)

یه روز یکی میخواست بره بهشت زهرا ، گل فروشی بسته بود به جاش کمپوت خرید

به زن حمید میگن یه بوس میدی؟ میگه : حمید ! حمید میگه بهش بده تبرکه !

خداوند مرد را آفرید و به زنها قول داد مرد ایده آل را می توان در هر گوشه زمین پیدا کرد ، و زمین را گرد آفرید تا گوشه نداشته باشد!

قرار بود هدفمند بکنند ، ولی همین طور بی هدف دارن میکنند ! مواظب خودت باش!

خسیسه کارت عابر بانکشو میندازه تو ضریح امام رضا (ع) و میگه : یا امام رضا حاجت منو بده تا رمزشو بگم !

اقوام ایرانی قرنهاست که از فناوری نانو استفاده میکنند : نانو پیاز ، نانو خیار ، نانو ماست ، نانو دوغ ، نانو پنیر ! اخیرا این کار هم مشکل شده است !!

يارو لنگ بوده با کشتي ميره سفر...وقتي برميگرده رفيقش ميگه خب سفر خوش گذشت؟؟ ميگه نه بابا همش استرس داشتم هي مي گفتن لنگرو بندازين تو آب

یارو می خواسته بچش رو نصیحت کنه. میگه ببینم تو الان چندسالته؟میگه 16 سال باباش میگه خاک برسرت الان هم سن و سالای تو سی سالشونه

دوتا خجالتی با هم ازدواج می کنن بچه شون آب می شه

به یارو میگن طاقت شنیدن خبر بد داری ؟ میگه آره ، گفتن بابات مرد ! گفت: خاک تو سرت فکر کردم یارانه ها رو قطع کردن !

به یه آدامس میگن آرزوت چیه ؟ میگه : زیر دندون اصفهونی جماعت نیوفتم !!!

غصه زیاد بخورین ... خلاصه هر کاری که میتونین انجام بدین تا زود پیر شین ! . . . . . خانه سالمندان هنوز مختلطه

مرد اصفهانی از تهرانی میپرسه شما چکار میکنید زناتون دوستتون دارن ؟ تهرانیه میگه مثلا زنم داره ظرف میشوره میرم بغلش میکنم میکنم و بوسش میکنم . اصفهانیه میگه : آخ آخ حتما شیر آبم وازه؟

از شیرازیه پرسیدند که با کدوم عبادت حال میکنی ؟ گفت : نماز میت ! وضو نمیخواد ، رکوع و سجده نداره ، کفشاتم در نمیاری! آخرش هم یه ناهار میدن !!

یک زیر شلواری در اصفهان هرگز از بین نمیرود بلکه از حالتی به حالت دیگر در می آید ؛ زیرشلواری > شلوارک > شورت > شورتک > دم کنی > دستگیره > دستمال جیبی > گردگیر > نخ دندان !

طرف زیر تابوت زنش الکی گریه میکرد و میگفت : لا اله ای والله ، لا اله ای والله !!


برچسب‌ها: زیرشلواری, اصفهانی, تابوت, آدامس, نانو
  نوشته شده در  جمعه 1391/01/04ساعت 23:15  توسط علی  | 

آغاز سال ۱۳۹۱، سال تولید ملی ، حمایت از کار و سرمایه ایرانی بر همه دوستان خوبم مبارک

برما سالی گذشت ، بر زمین گردشی و بر روزگار حکایتی. امید آنکه کهنه رفته باشد به نکویی، و نو همی آید به شادمانی. بهار آرزوهایتان مبارک

یا محول القلوب، قلب دوستانمان را تو پاک گردان تا خریدارش خودت باشی

بهار ، فراموشی دلسردیها ، یاد آور مهربانیها و امید به شکفتن است

روزها نو نشده کهنه تر از دیروز است ... گر کند یوسف زهرا نظری نوروز است ... ا ی خدا کاش شود سال نوام عید فرج ... که نگاهم نگران منتظر آن روز است

خدایا مرا حفظ کن ، کسانی را که دوستشان دارم ، برادرانم را ، اقوامم را ، دوستانم را ، دشمنانم را نیز حفظ کن تا هرگز بهار را بی گلهای رنگارنگ ، قفس را بی پرنده زیبا ، کندو را بی زنبور و خانه را بی طفل نبینم.

با تعریف اهدافی شفاف ، قابل اندازه گیری ، قابل دستیابی ، واقعگرایانه و قابل زمانبدنی سال خود را آغاز نماییم

تمام خوبی ها را برایت آرزو میکنم نه خوشی ها را. خوشی  آن است که تو دوستشان داری ، و خوبی آن است که خدا برای تو دوست دارد

خدایا در سال جدید به خواب عزیزان آرامش ، به بیداریشان آسایش ، به زندگیشان نشاط ، به عشقشان ثبات ، به عهد و مهرشان وفا ، به عمرشان عزت ، به رزقشان برکت و به وجودشان صحت عنایت فرما

آخرین لحظه های زمستانت پر از نم نم آرزوهای قشنگ، اولین لحظه های بهارت از نم نم آنها سبزرنگ و من آرزومند آرزوهایت هستم

بهار بهانه ای است برای نو شدن ارادت های قدیم ، این بهانه قشنگ مبارک

خدایا در این لحظات اول سال ، تقدیر دوستانم را زیبا بنویس تا در سال جدید شاهد خوشبختی، سعادت و سلامت آنان باشم

عید نوروز مبارک


برچسب‌ها: بهار, نوروز, یوسف, مهربانی, فرج
  نوشته شده در  سه شنبه 1391/01/01ساعت 12:28  توسط علی  | 

هفت سین خدا، هفت سین وجودتان باد ؛ سلام قولا من رب الرحیم – سلام علی موسی و هارون – سلام علی ابراهیم – سلام علی نوح فی العالمین – سلام علی المرسلین – سلام علی آل یاسین – سلام هی حتی مطلع الفجر

آرامش در قلبی است که در تصرف خداست . لحظه هایتان آرام. سال نو مبارک

دنیا را برایتان شاد و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزومندم

ای امام زمان؛ باتو از خاطره ها سرشارم ... جشن نوروز تو را کم دارم ... سال تحویل دلم میگیرد ... با تو تا آخر خط بیدارم ...... عید بر شما مبارک .....

یا مقلب ، قلب یاران شاد کن ... یا مدبر ، خانه ها آباد کن ... یا محول ، احسن الحالی نما ... قلبها را از بدی خالی نما ... نوروزتان پیروز ....

مثل ماهی زنده ، مثل سبزه زیبا ، مثل سمنو شیرین ، مثل سنبل خوشبو ، مثل سیب خوشرنگ و مثل سکه با ارزش باشید ..... سال نو مبارک .......

امام صادق (ع) : در نوروز بود که خداوند از بنده هایش پیمان گرفت او را بپرستند ، شریک با او نیاورند ، به رسولان و حجت هایش بگروند و به  ائمه علیهم السلام ایمان آرند.

بی اجازت دفتر 365 برگ جدیدتو دام به خدا، تا بهترین تقدیر را برات نقاشی کنه ..... نوروز 1391 مبارک .....

وقتی طنین یا مقلب  القلوب ، دلت را لرزاند ، وقتی آوای خوش یا مدبر الیل را زمزمه کردی و یاد یا محول الحول دگرگونت کرد ، برای ما هم بخواه از آن بخشنده بی همتا حول حالنا الی احسن الحال

آرزو دارم نوروزی که پیش رو داری ، آغاز روزهایی باشه که آرزو داری

ایرانیان باستان اولین فصل سال را ( به + آر = بهار ) یعنی آورنده بهترین ها نامیدند. تنتان سالم ، دلتان شاد ، عیدتان مبارک

عطر نرگس رقص باد ... نغمه شوق پرستوهای شاد ... خلوت گرم کبوترهای مست ... نرم نرمک میرسد اینک بهار ... خوش بحال روزگار ...

بهار بهانه ای برای آغاز ، و آغاز بهانه ای برای زیستن است ..... سال نو مبارک .....

خوش آنزمان که براید به یک کرشمه دو کار ، یکی ظهور اما و یکی شروع بهار ....... الهم عجل لولیک الفرج ......

کاش بدانم همی ... کز کرم کردگار ... هردم و هر لحظه ای ... عید بود در جهان

بوی عید و بوی توت ، بوی کاغذ رنگی ، بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو ، بوی یاس جانماز ترمه ی مادر بزرگ ، با اینا زمستونو سر میکنم ، با اینا خستگیمو در می کنم

بر سر سفره احساس اگر جایی بود ، سخن ساده تبریک مرا جا بدهید

پیشاپیش سالی پر از توأم و سرشار از آکنده برایتان مملو از لبریزم !!!


برچسب‌ها: نوروز, سمنو, ماهی, بهار, جانماز
  نوشته شده در  سه شنبه 1391/01/01ساعت 0:39  توسط علی  | 

بر مهدی و آن هاله نورش صلوات ... بر خال لب و جام ظهورش صلوات ... بی پرده همه انس و ملک میگویند ... بر سال و مه و وقت ظهورش صلوات 

سرسبزترین بهار تقدیم تو باد ... آواز خوش هزار تقدیم تو باد ... گویند لحظه ای است روییدن عشق ... آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد ..... نوروزتان پیروز .....

خدا آنروز که دنیا را نهاده ... به هر کس هرچه لایق بوده داده ... به بلبل ناله مستانه داده ... به طاووس جعبه شاهانه داده ... به جغدهم در خرابه لانه داده ... به شیر هم قدرت مردانه داده ... به ماهم نازنینی چون تو داده ....... عید باستانی نوروز بر شما مبارک .......

سیب شود رویتان ، سرخ و سپید و قشنگ ... سبز شود جانتان ، سبز و بلند و کمند ... سیر شود کامتان ، از کرم کردگار ... سکه شود کارتان ، روزیتان برقرار ... ماهی عمرت بود ، پر حرکت پر تلاش ... غم بشود سنجدی ، رخت ببندد یواش ... پر زحلاوت شود ، چون سمنو زندگی ... غرق سعادت شود ، شیوه این بندگی

سالی سرشار از موفقیت و شادکامی برایتان آرزومندم ..... عاشقان عیدتان مبارک ....

حافظ گشوده ام و چه زیباست فال تو ... حتما قشنگ میشود امسال حال تو ... با آن زبان فاخر و ایرانی اصیل ... فرخنده باد روز و شب و ماه و سال تو .....

فرا رسیدن نوروز باستانی ، یادآور شکوه ایران و یگانه یادگار جمشید جم ، بر شما ایرانی پاک پندار ، راست گفتار و نیک کردار ، خسته و تهنیت باد

با خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود ، برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد، برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد، سالی دیگر گذشت. روزهایت بهاری و بهارت جاودانه باد

اسفند ماه هر سال مردانی از سرزمین پارس به پا خواهند خواست ....... تا از پنجره ها آویزان شده و شیشه ها را پاک کنند! آخیش این اسفند خسته کننده هم تموم شد !!!

امیدوارم که در لحظه سال تحویل عیدی که لایق اون هستی خدا بهتون بده . از دعای خیرتون منو هم فراموش نکنید


برچسب‌ها: اسفند, پارس, جمشید, حافظ, ماهی
  نوشته شده در  دوشنبه 1390/12/29ساعت 16:44  توسط علی  | 
  POWERED BY BLOGFA.COM  
اس ام اس عاشقانه   اس ام اس سرکاری   اس ام اس های قشنگ   اس ام اس های ناب   اس ام اس های توپ و با حال   اس ام اس های تولد   اس ام اس و جوک